سامان (سكه دوزی)
سامان یا سكه دوزی یكی از هنرهای زیبا و اصیل بلوچستان است. به دلیل تشابهات قومی بین مردمان بلوچستان ایران و بلوچستان پاكستان و ... سكه دوزی در آن مناطق نیز رواج دارد، كه خود امری طبیعی است. اما سكه دوزی در بلوچستان ایران دارای ویژگیهای منحصر به فردی است، كه آن را از سكه دوزی كشورهای همجوار متفاوت می نماید.
عموماً از سكه دوزی برای تزئین رویه ی رختخواب پیچ و یا زینت اتاق استفاده می گردد. در گذشته ای نه چندان دور سكه دوزی در خانواده بلوچ نقش صندوق پس انداز راد اشته است. بدین صورت كه زنان هنرمند بلوچ در مواقع گشاده دستی و رفاه مازاد درآمد خانواده را تبدیل به سكه كرده، و از آن در سكه دوزی استفاده می نموده اند، و در مواقعی كه خانواده دچار تنگدستی است از سكه های پس انداز شده كمك می گرفته اند.
موارد مورد نیاز این هنر را در گذشته از كشورهای هند و پاكستان تهیه می كرده اند، كه خود باعث گردیده تا در اصالت آن شبهاتی پدید آید.
در هنر سكه دوزی پس از محكم نمودن پارچه بر روی مقوا، عملیات سكه دوزی بر اساس طرح و نقشی كه هنرمند در ذهن دارد، آغاز می گردد. اما در میان هیچ یك از نقوش دارای اسم نمی باشند.
سكه یك مثلث و سه مستطیل:
مثلث این سكه به اضلاع، دو ضلع 26 سانتیمتر و یك ضلع آن 36 سانتیمتری برش می شود و سه مستطیل آن هم به ابعاد 15 در 36 سانتیمتر است و شش عدد مربع 8*8 سانتیمتر برش می شود.
طریقه دوخت:
همانند دوخت سكه چهار مثلث است. از آینه شماره 2 و خرمهره برای وسط و دو طرف مستطیل استفاده می شود برای پركاری هم از برگ، ماه و ستاره، شكوفه، دكمه، آینه طلایی و نوار سه ردیف نوار حلقه ای دوخته می شود و در آخر كار وصل قطعه ها و دوختن ریشه پایین انجام می شود.
سكه چهار مثلث:
برای دوختن چهار مثلث، از كارتن استفاده می شود.
كارتن را به شكل مثلث در می آوریم كهد و ضلع آن 28 سانتیمتر و یك ضلع آن 38 سانتیمتر است و چهار عدد مربع 8*8 برش می زنیم ك هاز همان كارتن است و از پارچه بشور مشكی و یا رنگی استفاده می شود.
طریقه دوخت:
پارچه را روی كارتن می گذاریم و بعد از برش پارچه سه طرف آن را كوك می زنیم. وسط (مركز) مثلث را مشخص می كنیم و آینه شماره 2 را می دوزیم. نوار حلقه ای را دور آینه دوخته بعد از آن برگ، ستاره، ماه، شكوفه و پولك، صدف، آینه طلایی و پركاری دوخته می شود وقتی سكه آماده شد در آخر كار، بعد از وصل مربع های كوچك و منگوله دوختن ریشه آن را می دوزیم و چهار مثلث آماده می شود.
سكه سه لوزی در اندازه های بزرگ و كوچك:
برای دوخت سكه سه لوزی در اندازه های كوچك و بزرگ، اگر سه لوزی بزرگ باشد كارتن به ابعاد 20*20 و اگر سه لوزی كوچك باشد در ابعاد 15*15 برش می شود. سپس پارچه مشكی یا رنگی بشور را به اندازه كارتن برش زده و چهار طرف آن را كوك می زنیم. مركز آن را مشخص كرده و از آینه شماره 1 استفاده می كنیم. برای پركاری هم از برگ، پولك، صدف، شكوفه، ماه و ستاره استفاده می كنیم و قطعات را بهم وصل كرده سپس ریشه آن را می دوزیم.
ابزار كار برای سكه دوزی های بزرگ:
قیچی، سوزن، متر و خط كش و سوزن ته گرد.
مواد لازم:
پارچه مشكی مخمل، آستری، لایه، نوار، آینه بزرگ شماره 1،2 و 3 نوار حلقه ای، نوار دالبری، مقوا، پارچه بشور، در 6 رنگ، نوارطلایی، چهار پولك، نوار نقره ای سه پولك، قرقره زری، نوار دو پولك، خرمهره سرامیك، آینه طلایی، سكه ده ریالی، برگ در 6 رنگ، ماه و ستاره، صدف و شكوفه، و پولك رنگی، مروارید شماره 3 در شش رنگ، كاموا، دكمه اشك، در چهار رنگ، نوار بدون پولك و دل سرامیك.
طرز برش سكه های بزرگ:
الگو را برای سكه دلخواه تهیه كرده و بعد پارچه و لایه را زیر الگوی می گذاریم و برش می كنیم و بعد بوسیله اطو، لایه را به پارچه می چسبانیم بعد از اطو دوخته می شود در مرحله اول پارچه برش شده و لایه را به هم وصل می كنیم در مرحله دوم نوار طلایی دو پولك دور تا دور سكه دوخته می شود و نوار نقره ای هم به همین صورت دوخته می شود و نوار دالبری را وسط سكه می دوزیم و بعد از نوار دوزی آینه های بزرگ دوخته می شود بعد از آن دوختن پركاری مثل شكوفه، ماه و ستاره، صدف، دكمه، خرمهره، پولك، برگ، آینه طلایی و در آخر كه مثلث و مربع ك هاز پارچه های بشور رنگی دوخته شده وسط و دوركار را به هم وصل می كنیم.
سكه كه كامل شد مروارید، ریشه و كاموا راكه بصورت منگوله درست كردیم به آن می دوزیم، بعد هم آستری را به الگو وصل می كنیم. وصل آستر به الگوی كار سكه بزرگ نیز در نهایت تمیزی و سلیقه باید دوخته شود.
سكه دوزی ساعت:
یك عدد ساعت بدون قاب تهیه می كنیم، كارتن را شكل دایره به قطر 40 سانتیمتر بصورت هلال دار برش می زنیم وسط آن را نیز به اندازه ساعت بصورت گرد برش و پارچه را روی آن می دوزیم و برای پركاری آن هم از برگ، ماه، ستاره، دكمه، صدف، مروارید، پولك و نوار استفاده می كنیم، بعد از دوختن، ساعت را می گذاریم و یك كارتن پشت ساعت قرار داده و كوك می زنیم. در آخر هم آستری را به پشت كار می دوزیم.
سكه دوزی آینه در سه اندازه:
كارتن را در سه اندازه بصورت گرد با قطر 25،22 و 19 سانتیمتر برش می زنیم و از آینه بزرگ به قطر 16، متوسط قطر 13 و قطر 10 استفاده می كنیم.
طریقه دوخت:
پارچه را روی كارت نكوك می زنیم و آینه را وسط قرار می دهیم، بان خ كاموا 4 طرف یا 6 طرف آن را می دوزیم كه بصورت شش ضلعی هم دوخته می شو دكه به آن قلاب زنی می گویند بصورت دندان موشی می دوزیم بعد از برگ، پولك، شكوفه، مروارید، ماه و ستاره می دوزیم بعد آینه بزرگ، متوسط و كوچك وصل می شود و در آخر هم آستری پشت آن دوخته می شود.
سكه آینه دایره ای و نیم دایره:
یك عدد دایره و یك عدد نیم دایره از كارتن برش می زنیم، پارچه را روی آن می دوزیم. سپس نوار دور آن دوخته می شود و آینه را وسط آن قرار می دهیم و دور آن بصورت قلاب بافته می شو دكه به آن قلاب زنی می گوییم. سپس پركاری انجام می شود. وقتی كه مواد روی كار دوخته شد دایره به نیم دایره وصل می شود و در پایین هم ریشه وصل می شود.
سكه سه نیم دایره:
سه عدد نیم دایره از كارتن به اندازه قطر 30 و شعاع 15 سانتیمتری برش می زنیم و دو عدد مربع 10*10 نیز برش كرده و پارچه را روی كارت نكوك زدخ و نوار سه پولك دور آن دوخته می شود. روی نیم دایره مركزی مشخصی و آینه شماره 2 را قرار داده و نوار حلقوی دور آن دوخته می شودو برای پركاری هم از برگ، ماه، ستاره، شكوفه، پولك و دكمه دوخته می شود مربع ها را وصل كرده و ریشه درست كرده در پایین سكه آویزان می شود.
حصیربافی
صنعت حصیربافی در منطقه با گویش اصیل بافی و در منطقه بلوچستان گویش تكرد تلفظ می شود. ك هاز نظر نوع ماده اولیه و با هم تفاوت زیادی دارند. اصیل از ساقه های نی ساخته می شود. و تكرد از برگ درخت سخن خرمای وحشی منحنی دار كه به شرح هر كدام در ادامه می آید.
تولیدات هر دو نوع عبارتند از: سایه بان، ظروف مختف، پرده و .... اصیل بافی (حصیربافی) از این هنر دستی سابقاً بعنوان زیرانداز استفاده می شده است و امروزه هم در منطقه سیستان كسانی كهد سترسی به آن دارند از آن بعنوان زیرانداز در قسمت زیرفرش استفاده می نمایند تا رطوبت زمین به فرشها اثر نكند. این حصیر از دو نوع مواد اولیه تهیه می شده است.
1) از برگ درخت خرما، برگ فیش، برای ساخت حصیر برگ فیشی ابتداء برگ درخت خرما را به اندازه دلخواه پر می كند و سپس آن را داخل آب قرار می دهند. آنقدر داخل آب می ماند تا رنگ برگ كه سیر هست مایل زرد شود و یا اینكه جهت تسریع كار برگهای برگ شده را درآب جوش قرار می دهند تا زرد شود و بعد از این مرحله حصیر را می بافته اند.
2) ساخت حصیر را از نی نیزار در دریاچه هامون علاوه بر نی ایكه در خوراك دامی باشد نی دیگری هم به مقدار كه می روید كه كمی زرد بوده و فاصله بندهای آن دو یا سه برابر نی های خوراك دام می باشداین نی ها را جمع آوری كرده و آنها راب ا سر چاقو دو تكه می كنند و با چكش چوبی (كوتك) می كوبند تا كمی نرم شود و بعد از این مرحله حصیر را می بافند
طریقه ساخت حصیر:
چه حصیر از برگ درخت خرما باشد چه از نی طریقه بافت یكی است در ابتدا سه یا پنج یا هشت دانه نی یا برگ درخت خرما بافی انتخاب شده و در جهت طولی و شروع به بافت می كنند به حالت چپ و راست تا اتمام حصیر و حصیر را به هر شكل كه بخواهند می توانند ببافند. به شكل مربع، مستطیل كرد و بنا به گفته یكی از بافندگان را حاج غلام لشكری سابقاً تمام مسجد گوهرشاد بوسیله حصیر كف پوشی شده بود، آنها یكپارچه و جای ستونها را هم در آن رعایت كرده بودند.
امروزه به علت فراوانی زیلوهای پلاستیكی این صنعت دستی جایگاه خود را از دست داده است و عامل دیگر عدم رویش نی مخصوص حصیربافی به مقدار زیاد در دریاچه هامون می باشد عمر یك حصیر به مراتب ا زیك زیلو بیشتر و قیمت آن نیز به مراتب از آن ارزانتر می باشد و علاوه بر این در قسمت زیر حصیر نم زمین خشك می شود چون هوا لابلای آن نفوذ می كند ولی زیلو پلاستیكی رطوبت زیر آن جمع شده و محل مورد استفاده بوی رطوبت خواهد داد. لازم به یادآوری است كه قدمت بافت حصیر در سیستان به بیش از سه هزار سال می رسد كه اكثر تاریخ نویسان به وجود كارگاهها فعال حصیربافی كه جزء بهترینها بوده اند اشاره كرده اند سابقاً دامداران و صیادان برای ساختن خانه های خود از این حصیرها استفاده می كرده اند و تمام خانه از سقف گرفته تا دیوارهای آن حصیری بوده است اكثر حاشیه نشینان دریاچه هامون با این حرفه آشنائی كامل دارند.
نخل های وحشی بر دو گونه اند: یك گونه آن دارای برگهای پهن و كلفت می باشد و نوع دیگر آن دارای برگهای پهن و نازك می باشد كه اكثر دست ساخته های منطقه بلوچستان از جنس نخل وحشی نوع دوم می باشد البته در منطقه بلوچستان برگ نخل خرما (درخت خرما) استفاده زیادی جهت دست ساخته ها نمی شود. وسایلی كه در بلوچستان ازن خ وحشی و یا (دار) بافته می شود بسیار زیاد می باشد بلوچ از نخل از جانپناه گرفته تا زیرانداز خود را می سازد به هر كوشه زندگی او نگاه كنی دست ساخت هاز جنس نخ وحشی را مشاهده خواهی نمود نخ وحشی نیز مانند بلوچ تنها قامت تنومندی می باش دكه قدرت و تحمل زیادی در برابر ناملایمات جوی از خود نشان می دهد و انكار خداوند نخل وحشی را فقط برای مردم این نقطه از خاك خلق نموده است چون از ایرانشهربكدری به سمت خاش كمتر اثری از نخل وحشی مشاهده می شود ولی هرچه به سمت نیكشهر پیش روی به وسعت آنها افزوده می شود.
تكرد واژه فارسی آن حصیر می شود و در بلوچستان در اكثر روستاها از آن بعنوان زیرانداز استفاده می شود. البته تكردها به سفارش افراد به متری 6 متری و گاهاً 3 متری بافته می شود انواع نقش های روی حصیر عبارتند از:
1- نقش سیچكان این نقش زیرباف است و در بافت حصیرهای مرغوب از آن استفاده می شود.
2- اشتر این نقش شبیع ردپای شتر می باشد.
3- رهبند این نقش مثل جاده است.
4- نقش ساده
روپك :
واژه مترداف فارسی آن جارودستی می شود و از این جارو جهت رفت وروی منازل استفاده می كنند. موارد مورد نیاز: نخل وحشی از نوعی كه دارای برگهای پهن و كلفت می باشد.
بروند:
واژه فارسی آن كمربند می شود و از آن جهت بالا رفتن و چیدن خرما استفاده می كنن كه حدود 5 سانتی متر تهیه می كند و از آن جهت بالارفتن و چیدن خرما استفاده می نمایند و امروزه به وفور خرماكاران بلوچستانی از آن استفاده می نمایند.
سواس:
نوعی كفش یا پاپوش گیاهی می باشد كه در هیچ جای دیگر ایران بجز بلوچستان تهیه نمی شود و چون در جای دیگری تهیه نشده است نام و واژه های فارسی برای آن نمی توان یافت.
سمان:
این نیز نوعی حصیر می باشد و ظاهراً این اسم عربی می باشد و از آن بعنوان زیرانداز استفاده می شده است.
نقش مایه های روی حصیر كه به شكل مستطیل های خلاف جهت هم میباشند سیچكان نامیده می شود كتورباكتیریا واژه فارسی آن مشخص نیست و از آن زبان بلوچ جهت تكه دارای وسایل خیاطی و دوخت و دوز استفاده می كنند.
بادل:
واژه فارسی آن مشخص نیست و از آن جهت پوشش لوكه ها و كردتوپ ها استفاده می شود.
كوركیح:
واژه فارسی آب سند می شود و از آن جهت نكند گوشت خشك شده خرما و یا سایر مواد غذائی استفاده می كنند.
سفت:
واژه ای مترداف با فارسی جهت آن بافت نمی شود بعلت عدم استفاده فارسی از آن وارد این دست ساخته های جهت جابجائی انواع بارها استفاده می شود.
مصلی: واژه مترداف آن جانماز یا سجاده می باشد كه جهتا داء فریضه نماز از آن استفاده می نمایند.
كتل یا كچو:
واژه فارسی آن احتمالاً می شود خورجین گیاهی از این وسیله جهت حمل بار استفاده می كنند.
چیلُك:
واژه مترداف فارسی آن طناب گیاهی می شود و از آن بعنوان طناب برای كشیدن و بستن استفاده می شود.
كوادپچن یا گوادگچن:
واژه فارسی آن بادبزن دستی می باشد كه از جهت بادزدن وسرد كردن استفاده می شود.
تیچك:
واژه فارسی آن احتمالاً مترداف غربال می شود ولی مانند غربال سوراخ ندارد و از آن جهت تمیز كردن بردن برنج عدس و یا سایر غلات استفاده می شود.
تت:
واژه فارسی آن مترداف می باش دبا تور گیاهی و از آن جهت هم كاه و برنج و یا آوردن برگ درختان استفاده می شود.
كپات:
واژه فارسی آن می شود سبد كوچك خرما ولی شكل آن مانند سبد نیست.
شاهیم:
واژه مترداف فارسی آن ترازوی دو كفه ا ینخ دار می شود. و از آن جهت توزین انواع محصولات كشاورزی و غذائی استفاده می كنند.
كچ با كچ:
واژه فارسی این دست ساخته مشخص نیست و از آن صرفاً جهت حمل استفاده می شود.
پرفك:
واژه فارسی آن پرده بافی با شاخه درخت خرما می شود و از آن برای تزئین پنجره و جهت جلوگیری از ورود حشرات و تابش نور آفتاب به درون اطاقها جلوگیری می شود.
خولك بافی:
واژه فارسی آن پرده حصیری می باشد از این پرده هاج هت جلوگیری از تابش نورآفتاب و حشرات موذی به داخل منازل استفاده می شود (موارد مورد نیاز خولك كه یكنوع نی دریائی می باشد و نخ پنبه).
كـره:
مانند تورهای فلزی است كه امروزه زیر پشم شیشه سقف سوله ها قرار می دهد نام معادل فارسی آن مشخص نیست از كره جهت پوشش سقف اطاقهای نشیمن و دامداری ها استفاده می شده است.
چیلك بافی:
طناب ساخته شده از الیاف گیاهان از این طنابها برای حمل بار با حیوانات و محكم كردن سقف خانه های قدیمی و غیره استفاده می شده است. مواد اولیه مورد نیاز: برگ كرته و جلد نخ مانند دور درخت خرما می باشد.
پینرفیش:
ابتدا الیاف را تك تك می كشن دكه جهتا ین كار وقت زیادی صرف می شود بعد از اینكه تمام الیاف كشیده شد آنها را چند تا چند تا با هم كرده و به صورت گروههای سه تائی و چهارتائی مانند قسمت قبل می باشد و عمر این نوع طنابها چندین سال می باشد و در مقابل آفتاب بر حساسیت چندانی ندارد هر دو نوع مواد اولیه در منطقه وجود دارد. این صنعت دستی با ورود طنابهای پنبه ای و نایلونی از رونق افتاده و جای خود را به این صنایع جدید داده است و قدرت رقابت از نظر مقدار تولیدی راب ا این طنابها ندارد ولی در قسمت كیفیت هنوز هم برتری خود را نسبت به آنها به اثبات رسانده است. اكثر مردان روستائی در هنگام احتیاج و جائی كه دسترسی به طناب نداشته باشند از این نوع طنابها، می بافند.
رك:
(تقریباً مانند تورماهیگیری می باشد) از این وسیله برای حمل كاه استفاده می شود طریقه ساخت رككه از خانواده چیلك هست و نسبت به چیلك خیلی نازكتر می باشد مانند چیلك هست و از همان دو روش ذكر شده در آن قسمت و به همان طرق ساخته می شود و امروزه دیگر جهت حمل كاه هیچ استفاده ای ندارد و جای خورابه كیسه های پلاستیكی بزرگ واگذار كرده است لازم به ذكر می باشد كیسه پلاستیكی در مقابل آفتاب و حرارت آن هیچ مقاومتی نداشته و یك سال هم دوام نمی آورند در صورتی كه رك چندین سال عمر می كرده و اگر قسمتی از آن پاره می شد دوباره قابل تعمیر می باشد و این وسیله را هم مردان بسته به سلیقه خود در موقع ضرورت تهیه می نموده اند پس از اینكه طناب مورد نظر جهت ساخت رك تهیه شد آن مانند تور ماهیگیری با چشمه های در ابعاد 10*10 می بافند و بزرگی آن بستگی به نوع وسیله حمل و نقل آن زمان (الاغ ـ شتر ـ اسب) داشته است و تا حدود سال 1340 از آن استفاده عمومی می شده است.
توتن:
(قایق گیاهی) از این وسیله برای حمل و نقل بار مسافر استفاده می شود.
موارد مورد نیاز جهت ساخت گیاه توتك می باشد برای ساخت این نوع قایق از توتك كه قبلاً شرح آن داده شد استفاده می شود البته از نوع توتكی كه ساقه ندارد از این گیاه جمع آوری كرده و در محلی می گذارند تا كاملاً خشك شود.
كلادوره ای:
واژه فارسی آن كلاه حصیری لبه دار می شود و از آن جهت جلوگیری از تابش نور شدید آفتاب به سر و صورت استفاده می كنند.
* معرفی رشتههای صنایع دستی بومی استان سیستان و بلوچستان:
1. سوزندوزی بلوچ: سوزندوزی عبارتست از كارهای دستدوزی كه تنها با مدد دستان توانا و فكر خلاق هنرمندان بر عرصة پارچه جاودان میگردد، و آنچه برجای میماند تنها حاصل ذوق، سلیقه، ابتكار و استعداد قابل تحسین هنرمندان این وادی است این هنر در بلوچستان پیشینهای دراز دارد و میتوان آن را عصارة درد و دلهای زنانه و بازتاب خاطرات تلخ و شیرین قومی در طول تاریخ برشمرد كه خود آمیزهای ذهنی از آهنگ و ریتم حركت دستها گردیده است و منجر به پدید آمدن آثاری جاودان و جاودانه بر تار و پودی سرد و بیروح میگردد.
انواع محصولات سوزندوزی عبارتند از: رومیزی، سجاده، كوسن، روتختی، جانماز، سفره عقد، پرده، آباژور، اشارپ، پشتی و ...
از جمله عمدهترین مراكز سوزندوزی استان میتوان به: اسپكه، بمپور، نكوچ در ایرانشهر، پیپ، مته سنگ، چانف در نیكشهر، روستاهای ایرندگان و مارندگان در خاش، جالق، سوران، گُشت، كلهگان در سراوان و همچنین در شهرستان زاهدان اشاره نمود.
2. خامهدوزی سیستان (خامكدوزی): این نوع سوزندوزی، خاص منطقه سیستان است كه نقوش آن توسط نخ ابریشمی یا پنبهای كه معمولاً به رنگ سفید است بر روی پارچة پنبهای یا كتانی دوخته میشود. نقوش با توجه به نوع دوختشان حالت برجستهای بر روی پارچه دارند كه این حالت موجب زیبایی پارچه میگردد. كاربرد خامهدوزی بر روی لباس، جانماز، رومیزی، كوسن و عرقچین میباشد.
3. سكهدوزی: در گذشتهای نه چندان دور هنر سكهدوزی در خانواده بلوچ نقش صندوق پسانداز را داشته است به این صورت كه زنان هنرمند بلوچ در مواقع گشادهدستی و رفاه، مازاد درآمد خانواده را تبدیل به سكه كرده و از آن در سكهدوزی استفاده مینمودند و در مواقعی كه خانواده دچار تنگدستی میشده از سكههای پسانداز شده، كمك میگرفتند. امروزه این هنر، به عنوان تزئین رویة تختخواب پیچ و تزئینات دیواركوب تولید و به بازار عرضه میشود.
4. سفال: سفالگری هنر و صنعت ظریف و حساسی است كه از شرق سرچشمه میگیرد و آمیزهای از دقت نظر و تیزبینی و زیبایی پرستی شرقی. سفالگری را میتوان نخستین هنر سنتی نام برد كه از نیاكان و ادوار گذشته به ارث رسیده است با توجه به ظروف سفالین كشف شده در نواحی دهانه غلامان و روستای دامن میتوان قدمت سفال را در این منطقه 2 هزار سال قبل از میلاد رقم زد.
زنان بلوچ با استفاده از خاك رس اطراف محل سكونتشان به ساخت ظروف میپردازند و برای زیبایی آن نقوشی را كه سینه به سینه از مادر به فرزند رسیده مزین میكنند پس از پخت ظروف سفالین به دلیل نوع خاك بكار رفته در ساختشان بعد از پخت به رنگ قرمز در میآیند كه خصوصیات فوق این نوع سفال را از سایر سفالهای مناطق دیگر ایران متمایز كرده است ساخت سفال در حال حاضر در مناطق كلپورگان سراوان و روستای كوهك، سرباز، بصورت فعال و در مناطق هولنچكان، گلك، شاهی گور به صورت نیمهفعال است. از محصولات تولید شده توسط زنان بلوچ میتوان به كوزه، چلیم، بشقاب، كاسه، قندان، سینی، گلدان، قوری، اسپند دودكن، خمیردان، سرخمیردان و ... اشاره نمود.
5. حصیربافی: حصیربافی در منطقه سیستان با گویش خولكبافی و در منطقه بلوچستان بلا گویش تگرد تلفظ میشود. كه از نظر نوع مواد اولیه با هم تفاوت زیادی دارند. خولكبافی از ساقههای نی و تگرد از برگ درختان خرمای وحشی (داز) بافته میشود. محصولات تولیدی حصیربافی سیستان عبارتند از: پرده، سایهبان و مصارف دكوراتیو نیز دارند و از محصولات تولیدی حصیربافی در مناطق بلوچستان میتوان به روپگ (جارو)، پَروند، سواس (نوعی كفش)، سمان (زیرانداز)، سنت ـ محلی (جانماز)، كچو (خورجین)، كپات (سبد كوچك) و ... اشاره نمود.
مهمترین مناطق تولید حصیربافی سیستان در شهرستان زابل و توابع آن میباشد و از مناطق تولیدی حصیربافی بلوچستان میتوان به نیكشهر، سراوان و سرباز اشاره نمود.
6. زیورآلات سنتی: طلا فلزی جاودان و درخشنده است كه اهمیت زیادی را در زندگی تاریخ بشر داشته است وجود كورههای ذوب فلز در این منطقه كه شاید قدیمیترین كورههای فلز در جهان باشد نشان از قدمت هنر فلزسازی در این منطقه میباشد زیورآلات سنتی اغلب برای خودآرایی و گاه ریشههای مذهبی نیز دارد تاریخچة بیشتر نگارهها و نقشها و روشهای تزئینی زیورآلات به روزگاران باستانی برمیگردد.
هنر زیورآلات سنتی در این منطقه آمیزهای از هنر میناكاری، مرصعكاری، مشبككاری، منبتكاری و كندهكاری است. این هنر دارای تنوع محصولاتی است كه میتوان به دُر (گوشواره)، سینهریز، پاآورنج، چوری (النگو)، سربند، گردنبند، كپگو اشاره نمود.
7. گلیمبافی: در گذشته مردمان این منطقه نیز مانند سایر اقوام كوچرو در چادر زندگی میكردند و از گلیم به عنوان زیرانداز، نازبالش، كیسههای نمك و سفره استفاده میشد و برای تزئین آن از خرمهره و سكه بهره میگرفتند. طرح گلیمبافی استان به صورت راهراه و نقوش بكار رفته ذهنی و برگرفته از محیط اطرافشان است. زنان سیستانی و بلوچستانی محیط پیرامونشان را مینگرند و در ذهن بصورت انتزاعی در میآورند و بر روی زمینه گلیم نقش میزنند. رنگبندی تیره گلیم این منطقه را از سایر گلیمهای مناطق دیگر متمایز میكند.
8. قالیبافی: قالی و قالیچههای سیستان دارای یكی از اصیلترین انواع قالی در كشور ماست. این هنر ـ صنعت مرهون كوشش و روحیه شاد و پُر توان زن سیستانی بوده است. زیراندازهای سیستانی به سه نوع تقسیم میشوند: الف: تاریخی یا كهن ـ ب: میانی ـ ج: نو.
الف: تاریخی یا كهن: سنت قالی كهن سیستان به بافتههای سكایی میپیوندد دارای گره تركی كه نشانة كهنترین قالی معروف جهان پازیریك است. مهمترین رنگهای بكار رفته در این قالی سبك كهن سیستان، رنگ سورمهای، فیروزهای، زرد و سرخ میباشد. نقشههای این سبك عبارتند از: خشتی، دوخشتی، خشتهخشته (ترنجترنج)، گلدانی، درختی.
ب: سنت قالی به سبك میانی: گره مورد استفاده فارسی است. رنگبندی آن شبیه نوع كهن است و نقشههای این سبك عبارتند از: نقش جنگلی، گلقندانی، چپات اشتر، مددخانی، قالبقابی.
ج: سنت قالی به سبك امروزی یا نو: نوع گره فارسی است. محرمات، پچك ترنج.
9. منگلیك (شیشهگری سنتی): پیشینه این رشته به سالیان گذشته برمیگردد. اهالی منطقه نیكشهر معتقدند این هنر توسط دراویشی كه در حال عبور از این منطقه دچار بیماری سختی شده بودند و در جواب زحمات و كمكهای مردم منطقه طلاسازی، سفالگری، كیمیاگری را به آنان آموختند منگلیك حاصل تركیب نوعی سنگ كه از كوههای روستای تواران از توابع دهستان چاهان و خاكستر نوعی بوته بیابانی به نام كیلیا از مناطق دشتیاری و پیرسهراب و زرآباد چابهار بدست میآید آمادهسازی مواد خام، ذوب، پخت و پز، قالبگیری و رنگ آمیزه توسط هنرمندان محلی و سنتی انجام میگیرد و منگلیك حلقههای دورانی شكلی است از جنس بلور كه مصارف درمانی و زینتی جهت آرایش زنان داشته است.
* معرفی رشتههای صنایع دستی رایج در شهرستانهای استان سیستان و بلوچستان:
|
ردیف |
نام شهرستان |
نام رشته |
|
1 |
زاهدان |
سوزندوزی بلوچ ـ سكهدوزی ـ گلیمبافی ـ زیورآلات سنتی ـ البسه محلی ـ معرق ـ خامكدوزی. |
|
2 |
ایرانشهر |
سوزندوزی بلوچ ـ سكهدوزی ـ گلیمبافی ـ زیورآلات سنتی ـ البسه محلی ـ حصیربافی ـ قالیبافی. |
|
3 |
زابل |
خامهدوزی ـ حصیربافی (بوریابافی) قالیبافی ـ گلیمبافی ـ پارچهبافی. |
|
4 |
سراوان |
سفال ـ سوزندوزی بلوچ ـ سكهدوزی ـ گلیمبافی ـ زیورآلات سنتی ـ البسه محلی ـ حصیربافی. |
|
5 |
چابهار |
سوزندوزیبلوچ ـ سكهدوزی ـ زیورآلاتسنتی ـ حصیربافی ـ البسهمحلی ـ صنایعدستی دریایی ـ معرق. |
|
6 |
سرباز |
حصیربافی ـ سوزندوزی بلوچ ـ سكهدوزی ـ سفال ـ البسه محلی. |
|
7 |
خاش |
سوزندوزی بلوچ ـ سكهدوزی ـ البسه محلی، زیورآلات سنتی، گلیمبافی. |
|
8 |
نیكشهر |
حصیربافی، سوزندوزی بلوچ، سكهدوزی، سفال، البسه محلی. |
* دلایل توجیهی احداث شهركهای صنایع دستی در شهرستانهای دارای پتانسیل استان: (زاهدان، زابل، ایرانشهر، سراوان، چابهار)
1. ایجاد كارگاههای تولیدی و فروش كه موجب ترغیب بازدیدكنندگان (داخلی و خارجی) جهت خرید كالاهای صنایع دستی میشود و این امر موجب افزایش میزان فروش محصولات تولیدكنندگان بخش خصوصی را به همراه خواهد داشت.
2. تقویت و حمایت از بخش خصوصی با توجه به اصل 44 قانون اساسی ج.1. 1.
3. حمایت از تولیدكنندگان واجدالشرایط كه این امر موجب رقابت بین تولیدكنندگان شده و افزایش كیفیت محصولات تولید شده را به همراه خواهد داشت.
4. لازمة ایجاد كارگاههای تولیدی و فروش بكارگیری نیروهای انسانی متخصص (استادكاران و صنعتگران خبره) است كه این امر موجب اشتغالزایی تعداد كثیری از صنعتگران تحت پوشش سازمان میشود.
5. ایجاد شهركها موجبات حمایت از بخش تولید و بازرگانی را به همراه خواهد داشت.
6. ایجاد شهركهای صنایع دستی و تجمع كارگاههای تولیدی برتر در یك مكان خاص امكان نظارت بر تولیدات را آسانتر مینماید و این امر عاملی است كه موجب افزایش كیفیت، میزان تولید و میزان فروش و در كل عاملی برای رونق صنایع دستی استان خواهد شد.
* دلایل توجیهی احداث بازارچههای صنایع دستی در شهرستانهای دارای پتانسیل در سطح استان:
1. ایجاد بازارچههای صنایع دستی در مناطق مختلف استان موجب حمایت از تولید كننده جهت فروش كالاهای تولیدی صنایع دستی در مكانی خاص و ویژه كه بالطبع بازدیدكننده و خریدار خاص تولیدات صنایع دستی را به همراه خواهد داشت.
2. بازاریابی و توسعه صادرات صنایع دستی با احداث بازارچه ایجاد میشود زیرا با شناسایی بازارهای مصرف صنایع دستی افزایش میزان فروش داخلی و خارجی، افزایش توان رقابتی در سطح بازارهای جهانی، بدست آوردن بازارهای از دست رفته گذشته، شناخت سلیقه و رفتار مصرت كنندگان داخلی و خارجی و انطباق كیفیت تولید با سلیقه مصرفكنندگان خارجی را به همراه خواهد داشت.
3. حمایت از تولیدكنندگان و صنعتگران تحت پوشش سازمان را همراه دارد.
4. ایجاد بازارچههای صنایع دستی و حضور تولیدكنندگان موجب رقابت بین صنعتگران شده و این رقابت عامل مهمی است كه موجب افزایش تولیدات با كیفیت و مناسب با سلیقه مشتری ـ افزایش میزان فروش با قیمت مناسب كه همة این عوامل رونق صنایع دستی را به همراه خواهد داشت.
* دلایل توجیهی بر ضرورت آموزش قالی و قالیچه در بخش صنایع دستی:
تعاریف صنایع دستی:
1. صنایع دستی به آن رشته از صنایع اطلاق میشود كه تمام یا قسمتی از مراحل ساخت فرآوردههای آن با دست انجام گرفته و در چارچوب فرهنگ و بینشهای فلسفی و ذوق و هنر انسانهای هر منطقه با توجه به میراثهای قومی آنان ساخته و پرداخته میشود. «1384 ـ شورای صنایع دستی»
2. صنایع دستی به مجموعهای از هنر ـ صنعتها اطلاق میشود كه به طور عمده با استفاده از مواد اولیه بومی و انجام قسمتی از مراحل اساسی تولید به كمك دست و ابزار دستی موجب تهیه و ساخت محصولاتی میشود كه در هر واحد آن ذوق هنری و خلاقیت فكری صنعتگر سازنده به نحوی تجلی یافته و همین عامل وجه تمایز اصلی اینگونه محصولات از مصنوعات مشابه ماشینی و كارخانهای است. «1362 ـ گروهی از كارشناسان ـ سازمان صنایع دستی ایران»
3. با عنایت به تعریف هنرهای سنتی (هنرهای سنتی: هنرها و صنایع بدیعی است كه جوهر آن برگرفته از مبدأ وحیانی و دارای صورتی متناسب با آن گوهر است و تأسیس آن به نحوی به اولیاء دین و یا تجلیات باطنی هنرمندان مربوط میشود و طی قرون متمادی از طریق هنرمندان و هنروران و با حفظ آداب معنوی سینه به سینه به عنوان میراث گرانقدر به ما رسیده است، هنرهایی كه افزون بر اصول ثابت دارای فروع متغیری است كه سبب تطبیق آن با شرایط هر دوره است) هنرهای صناعی بخشی از هنرهای سنتی است حقیقت متعالی هنر را با فنون و مهارتهای صنعتی متناسب، آمیخته و با قابلیت تكثیر در متن زندگی فردی و جمعی عرضه كرده است. «گروه هنرهای سنتی فرهنگستان هنر»
* ویژگیهای صنعت قالیبافی كه آن را جزء لاینفك صنایع دستی محسوب مینماید كه به شرح ذیل میباشد:
1. بافت قالی و قالیچه با توجه به نوع تولیدش كه توسط دست و ابزار و وسایل دستی انجام میشود (هرچند در تعاریف آمده و انجام كلیه مراحل بوسیله دست و ابزار و وسایل دستی الزامی نبوده و چنانچه تنها قسمتی از مراحل اساسی تولید به این طریق باشد، كافی است). محصول تولید شده صنایع دستی محسوب میشود.
2. حضور مؤثر و خلاق انسان در تولید و شكل بخشیدن به محصولات ساخته شده و امكان ایجاد تنوع و پیاده كردن طرحهای مختلف در مرحله ساخت اینگونه فرآوردهها.
3. تأمین قسمت عمده مواد اولیه مصرفی از منابع داخلی.
4. داشتن بار فرهنگی (استفاده از طرحها، نقشها و رنگآمیزیهای اصیل، بومی و سنتی).
5. عدم همانندی و عدم تشابه فرآوردههای تولیدی با یكدیگر (منظور تعدد طرحها و نقشهای قالیها و قالیچههای مناطق مختلف است).
6. عدم نیاز به سرمایهگذاری زیاد در مقایسه با صنایع دستی.
7. عدم نیاز به كارشناس و متخصص خارجی.
8. دارا بودن ارزش افزوده زیاد در مقایسه با صنایع دستی.
9. قابلیت ایجاد و توسعه در مناطق مختلف (شهر، روستا و حتی در جوامع عشایری).
10. قابلیت انتقال و تجربیات و رموز و فنون تولیدی به صورت سینه به سینه و همچنین طبق روش استاد و شاگردی و نیز به شیوههای آموزش مدون و نهایتاً آموزش آكادمیك و دانشگاهی.
11. این هنر ـ صنعت جزء كاربردیترین هنر و به عنوان تولیدی فرهنگی محسوب میشود.
12. این هنر به واسطه اشتهار و اعتبار جهانی بخشی از درآمد ارزی مورد نیاز كشور را تأمین میكند.
13. بیش از 80% تولیدكنندگان این هنر را زنان تشكیل میدهند و لذا میتوان گفت كه زنان با ذوق و هنرمند ایرانی بالاترین سهم را در میان تولیدكنندگان و صنایع دستی كشور دارند.
14. قسمت قابل ملاحظه از صنایع دستی ایران را زیراندازهای سنتی (قالی و انواع گلیم، گلیم یك رو، گلیم دورو، چنته، دبه، پلاس، زیلو و ...) تشكیل میدهند.
مقدمه
اختلاف شرایط اقلیمی در مناطق مختلف ایران (كوهستان، دشت و دمن، كویر) عامل تأثیرات و تغییرات در شرایط زندگی است. این تغییرات به نوبه خود تأثیر فراوان در همه مسائل، آداب و رسوم، سنن و هنرهای دستی كه بافت گلیم نیز یكی از آنهاست دارد. بهتر بگوییم یكی از عوامل تنوع و گوناگونی بافتهای ایران همین است كه اشاره شد. تفاوت فاحش بافتهای ایران هر كدام بیانگر خصوصیات بافندگان و محیط بافت است كه كاملاً از هم متمایز و قابل تشخیص هستند. با تكنیك بافت گلیم وسایل مختلف تهیه می شود. رختخواب پیچ (چادرشب)، خورجین و سجاده نمونههایی از آنهاست.
گلیم را می توان از د وجهت بررسی كرد: یكی از نظر بافت و دیگری از نظر نقش. بافت گلیم در ایران چندان گلیم را به طریق سوماك می بافند.
در بعضی نقاط، رنگ خاصی بیشتر استفاده می شد، یكی از علل اساسی آن امكان رشد گیاه رنگی مخصوص در آن سرزمین بوده است كه برای تهیه آن رنگ مورد استفاده قرار می گرفت اما اكنونا مكان تهیه رنگها در بازار بیشتر شده است و تقریباً می توان گفت كه رنگها در همه جا متنوع است.
نقوش گلیم به دلیل تكنیك خاص بافت، بیشتر به صورت اشكال هندسی است، با وجود این محدودیت، آن چنان تنوع و قدرت هنری وسیعی دار دكه حتی در كتب هنری بین المللی دیده شده كه دست بافت روستایی ایرانی (كسی كه تحصیلی در زمینه فرم و رنگ ندارد) در مقایسه با كار هنری یك هنرمند (كسی كه تحصیل و تجربه در زمینه هنر دارد) دارای ارزش هنری بیشتری است.
نكته جالب توجه این است كه، به دلیل امكانات و تسهیلات ارتباطی كه به مرور زمان بین روستاها و شهرها ایجاد شده است، بافندگان، امكان برخورد و آشنایی با دست بافتهای یكدیگر را نیز پیدا كرده اند، این موضوع باعث می شو دكه هنگام بافت، نقوشی از مناطقی كه گذر كرده اند به ذهنشان مانده باشد و یا شبیه آن نقوش را در گلیم خود بیاورند. برای مثال دیده شده است كه نقشهایی شبیه به هم، هم در بافتهای آذربایجان و هم در كردستان و یا جاهای دیگر نزدیك به این نقاط بافته شده است.
از آثار و نوشته های مورخان و جهانگردان پیداست كه بافتن جزوا ولین هنرها و صنایع قبیله های پراكنده انسانها بوده است. می توان گفت بافتن پارچه و گلیم تقریباً ا زیك زمان رواج یافته است. حتی می توان گفت كه انسان پیش از آنكه دست به ساختن خانه بزند، اقدام به بافتن كرده است. برای بافتن پارچه از الیاف ظریف تر و برای بافتن گلیم از الیاف ضخیم تر استفاده می شده است.
در سال 1949 در سرزمین روسیه یك قطعه قالی به نام قالی (پازیریك) به حال انجماد، پیدا شد كه مربوط به 350 تا 500 سال قبل از میلاد مسیح بوده است و به این ترتیب وجود قالی و گلیم در تمدنهای باستانی فلات ایران ثابت گردید. فرش یاد شده دارای 3600 گره متقارن در هر دسیمتر مربع می باشد. نقش آن قالی بیانگر این است كه برای رسیدن به چنین مهارتی در قالی بافی لازم است كه بافنده ا زیك سنت حداقل هزارساله برخوردار باشد. بدین ترتیب تاریخ پیدایش هنر گلیم بافی و قالی بافی در ایران حدوداً بین 1500 تا 2000 سال قبل از میلاد تعیین شد. از آنجایی كه گلیم زودتر از قالی بافته شده تاریخ گلیم بافی به 3000 سال پیش از میلاد عنوان شده، كه تاریخ آغاز نساجی است و از وسایل بافتی كه از بهشهر به دست آمده تاریخ آن متعلق به 600 سال قبل از میلاد است و نشان می دهد كه از موی بز و گوسفند استفاده می شده است، اما در مورد پارچه مشخص نیست ك هاز همین الیاف استفاده می كردند یا نه. در تپه های سیلك كاشان نمونه بافت پارچه متعلق به 4700 سال پیش به دست آمده است.
در حال حاضر گلیم وسیله ای است كه به عنوان زیرانداز و پرده در چادرها و محلهای عمومی نظیر قهوه خانهها و نیز در تهیه لوازم زندگی و كار، مانند رختخواب بند (چادرشب)، سجاده، خورجین، جوال دیوارهای چادر، جل اسب، پشتی، سفره و ... استفاده می شو دكه در این مقوله توضیح داده شده است.
ابزار گلیم بافی عبارتند از:
1- دار: كه كلاً به دو نوع افقی و عمودی تقسیم میشود.
2- نخ چله: نخ چله معمولاً از پنبه با ضخامتهای متفاوت است، در بعضی از روستاها از پشم برا ینخ چله (تار) استفاده می كنند. شاید به علت سهولت دسترسی پشم و عدم دسترسی به پنبه در بعضی موارد استثنایی نیز از ابریشم استفاده می شود.
3- پشم: پشم مراحل مختلف از چیدن، شستن، رشته شدن (ریسیدن) و رنگرزی را می گذراند و بعد از اتمام این مراحل به عنوان خامه شناخته می شود.
عملكردهای ضروری برای شروع بافت:
1- رنگرزی: در شهرها متخصصان و در ایلات و عشایر خود بافندگان آن را انجام می دهند.
2- چله كشی: سوار كردن نخ (تار) روی چهارچوب «دار» است.
3- نقشه كشی: در شهرها و آموزشگاهها نقشه روی كاغذ مخصوص طرح می شود و از روی نقشه، طرح روی دار پیاده می شود، در ایلات و روستاها خود بافنده، طرح را ذهنی روی دار پیاده می كند.
الف: دار
یكی از مهم ترین وسایل كار گلیم بافان «دار» است كه در بعضی مناطق كارگاه نیز نامیده می شود. دارهای گلیم بافی هر منطقه بنابر سنتها، عادات و مقتضیات آن منطقه هستند.
عشایر به دلیل كوچ نشین بودن خود و از آنجا كه الزام دارد تا ابزار گلیم را همراه با جابه جایی ایل و عشیره شان انتقال دهند، معمولاً از دارهای افقی كه به راحتی قابل حمل بر پشت اسب و الاغ بوده و همچنین قابل استقرار در محل اسكان است استفاده می كنند، اما روستانشینان كه در محل ثابتی زندگی می كنند به خاطر صرفه جویی در اشغال جا از دارهای عمودی بهره می گیرند.
دار افقی:
این دار شامل چهارچوبی است كه معمولاً در ایلات متداول است. هرگاه كه تصمیم به بافت بگیرند (معمولاً در جایی كه ساكن می شوند) چهار گوشه آن راب ا میخ به زمین می كوبند و موقع حركت میخها كنده می شوند و دار قابل انتقال می گردد. حتی می توانند دو تیر بالایی و پایینی (بدون چهارچوبهای پهلویی) را روی زمین به چهار میخ بكوبند و چله كشی كنند.
دار عمودی:
این دار در جایی ثابت قرار دارد و به دلیل جلیگیری كمتر معمولاً در گوشه ای از فضای موجود قرار می گیرند. دار عمودی به سه نوع دار تقسیم بندی می شود:
1- دار ثابت: در ساختمان این دار، محلی برای حركت بافت نیست و بافنده خود، به وسیله نردبانهایی كه به دو طرف دار بسته شده اند و به بالا می روند تغییر جا می دهد. دار ثابت از ابتدایی ترین انواع دار است. در این نوع دار گلیم به اندازه كادر داخلی دار بافته می شود.
2- دار تبریزی: این نوع دار متداول ترین نوع دار عمودی است، در كار كرد نبا این دار بافنده تغییر جا نمی دهد دو چوب تحتانی (زیردار) و فوقانی سردار) دارد. سردار به وسیله پیچ و مهره قابل حركت است. در موقع ضروری، دار شل می شود و پس از برگرداندن قسمت بافته شده به پشت، دوباره دار محكم می گردد. با این دار می توان دو برابر اندازه آن بافت. در حال حاضر این دارها با پیچ و مهره و به صورت آهنی ساخته می شون دكه اصولی تر است. دارهای كوچك را می توان تمام فلزی ساخت، اما دارهای بزرگ به دلیل سنگینی، اشكال حمل و نقل و همچنین كنترل ایست آن همچنان از چوب ساخته می شوند.
3- دار گردان: در این نوع دار، نخ به سردار و زیر دار پیچیده می شود و از شروع بافت به تدریج از سردار باز و بافته می شود سپس به زیر دار بر می گردد. با این نوع دار می توان طول تارها، در نتیجه طول گلیم را به مقدار كه می توان رساند، در این روش بافت، آنچه بافته شده است، به دلیل پیچیده بودن قابل رؤیت نیست و بعد از اتمام كار، بافته از دار باز می شود و قابل رؤیت است.
چله كشی:
قبل از چله كشی باید سمت راست و چپ دار از نظر ارتفاع تنظیم شده و هم اندازه باشند و امكان شل و سفت شدن در چوب بالایی (سردار) باش دكه بعد از بافتن در این سمت دار بتوان بافته را به پشت برگرداند.
مهمترین مرحله قبل از بافت، چله كشی است بعد از برپا داشتن دار باید نكات ضروری و مهم را در چله كشی در نظر داشت. نخهای چله معمولاً از جنس پنبه و به رنگ سفید هستند. در بعضی مناطق از پشم و به ندرت از ابریشم استفاده می شود نخهای چله (تار) باید به موازات یكدیگر و با فاصله مشخص بر روی دار پیچیده شوند. نخهای پنبه ای معمولی ترین نوع نخ تار هستند كه پیچیدگی (تاب) آن قدرت استقامت و كششی تار را زیاد می كند از مشخصات دیگر آن یكدست و یكنواخت بودن نخهای چله (كلفت و نازك نباشند) است.
الف: نحوهی چلهكشی:
قبل از اینكه چله كشی شروع شود ابتدا دو رشته(چند لا از نخهای تار) نخ به فواصل دلخواه و به موازات زیر دار و سر دار(حدودا به فاصله 0 2 سانتیمتر)با میخ به بدنه دار كوبیده می شود. در اصطلاح چله كشی این دو رشته نخ را زهوار می نامند. یكی از این زهوارها بعدا برای شروع گلیم بافی و دیگری به منظور قرار دادن چوب میانی(هاف)و همچنین چوبك وجی برای جدا كردن نخهای رو از نخهای زیر مورد استفاده قرار می گیرد.
برای دقت و سرعت عمل در شمارش نخ تار ابتدا چوب سر دار را به واحد ده سانتیمتر: ده سانتیمتر تقسیم بندی می كنند و با ماژیك علامت گذاری می نمایند سپس اولین نخ را دور چوب زیر دار می پیچند و گره می زنند و سپس شروع به چله كشی می كنند به این ترتیب كه نخ اول از روی سر دار می گذرد و از پشت و سپس زیر دار به جلو و جای اول بر می گردد.
این كار معمولا توسط دو نفر انجام می گردد یك نفر در پایین نزدیك چوب زیر دار می نشیند و دیگری مسلط به چوب دار می ایستد. نفر نشسته گلوله نخ را از روی نخ (زهوار اول) و زیر نخ (زهوار دوم) رد و به بالا پرتاب می كند. نفر ایستاده گلوله نخ را می گیرد و آن را به طور منظم در كنار نخ قبلی جا می كند و گلوله را از پشت به پایین می اندازد. این بار نفر نشسته بر عكس عمل می كند یعنی گلوله نخ را از زیر نخ اول و روی نخ دوم رد می كند.به همین ترتیب ادامه می دهند و یكی در میان زیر و رو رد میكنند تا به تعداد مورد نظر نخ به دور تار پیچیده شود. به طور معمول هنگام بافت پودها كشیده میشوند و از پهنای گلیم كاسته میگردد. برای رفع این مشكل معمولا چند جفت تار بیشتر از اندازه مورد نظر كشیده میشود. سپس چند ردیف زنجیره از جنس نخ تار و چند ردیف گلیم ساده بافته میشود. دار به اندازه های دلخواه با چوب یا فلز درست میشود و در اندازه های كوچك با چوب بهتر از فلز است. اگر دار فلزی باشد هنگام شانه زدن آنچه بافته شده است می چرخد یا سر می خورد. به عبارتی دیگر كج می شود ولی با چوب نخهای چله قفل می شوند.
بعد از چله كشی چوبی استوانه ای شكل ((هاف)) را كه دارای طولی معادل عرض اسمی(عرض كامل دستگاه بافندگی)دار گلیم بافی و قطری حدود سه سانتیمتر است به جای زهوار دوم قرار می دهند و زهوار طنابی ر ا حذف می كنند بعد از این عمل نوبت بستن كجو می رسد. كجو كه گاهی با عنوان كجی یا كجوچو یا گردچو نیز از آن یاد میشود چوبی استوانه ای شكل و قطورتر از چوب هاف است. بستن كجو به بافندگان امكان سرعت عمل بیشتری را می دهد.
نحوه بستن كجو بدین صورت است كه مطابق شكل مقداری نخ انتخاب می كنند و یك سرآن را به سمت راست میلهء چوبی گره میزنند آنگاه بافنده ضمن آزاد گذاشتن مقداری نخ سر دیگر آن را از زیر چوب به پشت اولین تار زیر می برد و از روی چوب به جلو می آورد و از داخل حلقه تشكیل شده عبور می دهد و می كشد تا جایی كه تار تحت كشش قرار می گیرد. به همین ترتیب بافنده كلیه تارهای زیر را جدا و ضمن عبور نخ از لا به لای آنها به سر دیگر نخ را به انتهای چوب كجو میبندد. در این مرحله بافندگانی كه از مهارت و تجربهی كافی برخوردارند با انگشتان دست چپ خود طوری فاصله تارهای زیر كجو را تنظیم میكنند كه در پایان كار تماما“ دارای فاصله ای یكسان با كجو خواهند بود .
بعد از اتمام چله كشی و برای شروع بافت از لبه دوزی یا زنجیره زدن استفاده میشود. این كار الزامی نیست ولی انتهای نخهای چله كه بعدا“ به صورت ریشه در می آید به نحو مطلوبی بسته می شود.
گلیم بافی با چند رج ساده بافی آغاز میشود. در روستاها و عشایر از پشم بز در كنارهها و شروع و ختم بافت استفاده می كنند. این عملكرد بدین منظور است كه پشم بز مانع از بید زده شدن گلیم می گردد یا به عبارتی نمی گذار دكه بید از محدوده لبهی گلیم به داخل آن نفوذ كند.
مسائل مورد توجه در چله كشی:
1- زیر رو رفتگی دو نخی كه به طور موازی بسته شده اند كاملا“ رعایت شود زیرا این مسئله در تنظیم چله و گلیم بافی اهمیت فراوان دارد.
2- عمل چله كشی باید كاملا“ در وسط و از دو طرف قرینه باشد.
3- نخهای چله نباید شل و سفت كشیده شوند و تمام آنها هم نباید زیاد ه از حد سفت باشند كه باعث قوس دادن به چوبها یا شكستگی آنها می شوند.
4- سر دار و زیر دار باید كاملا“ موازی یكدیگر باشند.
5- تغداد نخها در دو طرف(پشت و رو) حتما“ باید مساوی باشند.
نحویی بافت:
برای شروع بافت ابتدا چند رج ساده ((گیس بافی)) انجام می گیرد. گیس بافی حدود 12-10 سانتیمتر از پایهی چله برای داشتن ریشهی گلیم فاصله دارد. گیس بافی به چندین فرم انجام میگیرد چند رج ساده دو رج زیر دو رج رو چند رج ساده دوباره دو رج زیر دو رج رو برای ابتدای گلیم می بافند. سپس بافت اصلی آغاز میشود و بافنده طبق نقشه و یا بر اساس ذهنیات خود نخهای رنگین را كه قبلا“ به صورت گلوله در آمده و بالای سرش آویزان است از لا به لای تارهای گلیم عبور می دهد و شكل مورد نظر را بیان می كند.
هر ردیف پود گذاری یك رج نامیده می شود و لازم است بر روی هر رج بافته شده دفتین زده شود تا درگیری تار و پود استحكام كافی به خود بگیرد. نكتهی دیگری كه در حین بافت گلیم دارای اهمیت فوقالعاده است این است كه چنانچه قرار باشد،گلیم به شكل ساده یا راه راه بافته شود میتوان بافت را طبق آنچه گفته شد تا پایان ادامه داد .ولی،از آنجایی كه گلیم های ایرانی به ندرت بدین گونه میباشند و معمولاً دارای نقوش سنتی یا اشكال نباتی یا حیوانی (به گونه ی هندسی)هستند ،بافندگان در صورتی كه ناچار به استفاده از رنگهای مختلف در یك رج و در كنار همدیگر باشند در محل مورد نظر سر خامه(پرز) و خامه ی دیگری را كه دارای رنگ دیگری است در كنار آن قرار و عمل بافت را ادامه می دهند ،ولی چنانچه تكرار بافت به صورت عمودی و جنب یكدیگر ا زده رج تجاوز كند ، حتما لازم است تا خامه های رنگینی كه در كنار هم
قرار می گیرند در یكدیگر زنجیره شوند .یا به اصلاح در یكدیگر كلید شون دكه آن هم، چندین فرم متفاوت است .در غیر زنجیره كردن سوراخ هایی گلیم ایجاد می شود كه از كیفیت گلیم می كاهد.
11.عوامل ایجاد نقوش گلیم
یا
(ریشه یابی نقوش گلیم)
عوامل جغرافیایی و طبیعت سرزمین ایران بیانگر این است كه ادامهی زندگی كشاورزی و دامداری جز با بارش منظم و به موقع طبیعت امكانپذیر نیست. نیاز به توافق عوامل طبیعت را میتوان در نقوش ملاحظه كرد؛ نقوشی كه از خطوط عمودی، افقی و مضرس یا به عبارت دیگر نقوش هندسی و خطوط زاویهدار تشكیل شده است.
بخش از نقوش كه در گلیم بافی ایران مورد استفاده قرار می گیرد. تدوام نقوش اساطیری است كه ریشه از روزگارانی بسیار دور دارد وجود نگارهها و طرحهایی از قبیل ترنج و درخت، لاله باز، لاله بسته، برگ مو، برگ خیار، و .... هر كدام نشانه ای از خواست باطنی بافندگان برای سرسبزی و خرمی محیط زیستشان است.
حاشیه لوزی نشانه ای از حركت آب در یك جوی باریك یا داخل حوضچه است. وجود نقش گل خورشیدی در گلیمها حكایتا ز بركت خورشید و زایندگی خاك می شو دكه نزد بافندگان روستایی قابل احترام است. نقش بوته جقه یا بوته ترمه كه حالت درخت سرو خمیده را دارد و در عین حال سمبل نجات و زندگی در بافته های روستایی و عشایر است به دلیل سربلندی و استقامت یكی از نمادهای زندگی است.
نكته حائز اهمیت این است كه بوته جقه، به عنوان سمبل زندگی در طرحهای بیشتری اعم از قالی، گلیم و پارچه رسوخ كرده و در ارتباط با عواطف و حالات روحی بافنده به اشكال مختلفی متجلی شده است. مثلاً بوته جقههای پشت به هم نقش قهر و بوتههای رو به هم نقش آشتی را دارند. در اندازه های متفاوت یكی از درون دیگری، نقش مادر و بچه را دارند.
نقوش خوشه گندم، درختان افشان یا كاجها نیاز بافندگان به سرسبزی محیط و طول عمر است. گرچه این نقوش و بسیاری نقوش دیگر در همه گلیمها بافته می شوند ولی گلیمهای بافته شده در هر منطقه چه از نظر طرح و چه از نظر بافت و رنگ آمیزی، مختصات خاص منطقه خود را دارند.
بلوچ (بلوچستان):
بلوچ از واژه های فارسی باستان است و به معنای تاج و خروس با شانه است. بلوچها به دلیل شرایط اقلیمی همیشه با طبیعت در پیكاراند و همواره آرزوی برخورداری از منابع فراوان آب و مرغزار را در بافتهای خود بیان كرده اند. آنان به شبانی روزگار می گذارنند و در چادرهایی كه به اسلوب خشن از پشم سیاه بز بافته شده اند زندگی می كنند. زیرانداز چادرها گلیمهایی به رنگهای گوناگون اند نقش این گلیمها در حاشیه به صورت خرمهرههایی است كه سابقاً به جای سكه به كار می رفت.
یكی از بافتهایی خاص بلوچ سفره است كه به اصطلاح بومی جهیزی است كه زمینه آن از پشم طبیعی شتر می باشد و اغلب ترنجی در وسط آن دیده می شود. گلیمهایشان نیز اسلوب خاص خود را دار دكه میناخوانی نامیده می شود. سرتاسر گلیم از بافت راه شكل گرفته است كه در هر ردیف آن نقوش متفاوت از نظر طرح و رنگ به چشم می خورد.
رنگهای تیره، مانند قهوه ای، قرمز تیره (مایل به قهوه ای) و شتری و آبی سیر و رنگهای روشن مثل زرد، سبز، قرمز كه در شكل گیری طرحهای بلوچی نقش مؤثری دارند، رنگهای مشخصه، طرحها بلوچاند. نكته قابل توجه این است كه بلوچها پشتی را به شیوه قالی می بافند.
تاریخ فرش دستباف
اینكه اولین فرش بافته شده بصورت تار و پود به كدام سرزمین تعلق دارد و آیا ایرانیان یا چینیان خالق این هنرند یا سایر اقوام؟ به درستی معلوم نیست اما فرش «پازیریك» كه قدیمیترین دستباف بشری است كه تاكنون كشف گردیده و موجود است تا اندازهای به این سؤال پاسخ میدهد اخیراً در ناحیه سنیانگ چین از مقبرهای قدیمی، فرش چند صد سالهای كشف شده كه نقش آن شباهتهایی به فرشهای ایران دارد. با كشفیات مذكور و سایر آثار میتوان مركز عمده فرش قدیم جهان را از ایران، آسیای صغیر، تركستان، چین، هندوستان، مناطقی از شرق اروپا، شمال افریقا و … است.
فرش ایران دارای تاریخ بسیار طولانی است در ایران از دیرباز، بافتن متداول بوده است. پروفسور رودنكو كاشف فرش پازیریك معتقد است: «قالی مذكور كار مردم ماد یا پارس و پارت (خراسان) بزرگ است».
توجه به نقشهای مشابه و همزمان این فرش در ستونهای تخت جمشید نیز این نظریه را تأئید مینماید. منابع یونانی از قالیهای زربفت ایران یاد كردهاند. فرش بهارستان یا فرش |(بهار خسرو) نمونهای از شاهكارهای هنر فرش ایران در گذشته است.
قالی سیستان
زیراندازهای سیستانی را باید به سه نوع تقسیم كرد (از لحاظ مبنای تاریخی):
الف: نوع تاریخی یا كهن، كه تا آغاز قرن چهاردهم.
هجری (بیستم میلادی) بافته شده است.
ب: نوع میانه، كه از حدود اواخر قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی) بافته شده و هنوز هم بافته میشود.
ج: نوع نو، كه هم اكنون بافته میشود.
رنگهای قالی سیستان:
سكاها به رنگ سرمهای و فیروزهای علاقه شدیدی داشتند. در سیستان امروز هم قالیهایی بافته میشود كه نقشه آن اصیل و ویژه همین منطقه است و زمینه آنها سرمهای است. در قالی پازیریك دومین رنگ غالب بعد از آبی، فیروزهای است.
روی نمونههای چند قالی قدیم سیستانی كه باقی مانده رنگ زرد نسبتاً ایجی است كه یادآور شكوه گندمزاران وسیع و پربار سیستان كهن است كه امروزه هم بخشی از آن باقی است.
سومین رنگ رایج در قالی پازیریك زرد است. دیگر رنگ مورد علاقه سكاها سرخ است و در قالی سیستانی مثل قالیهای بسیاری از نواحی دیگر ایران، رایج است.
نقشههای قالی سیستان:
قالی اصیل و كهن سیستان دارای نقشه مشخصی نیست و این البته در قالی ایرانی ظاهراً چیز بعیدی است. قالی ایرانی اگرچه نقشههای معینی دارد بسیار متنوع است. نقشهایی است كه صرفاً در متن دیده میشود و آنها را هرگز نمیتوان در حاشیه دید مثل لچك، ترنج و … قالی كهن سیستان برخلاف این است. متن این قالی با همان نقوشی پرشده است كه عیناً در حاشیه است.
در فرش پازیریك تفاوتی بین نقشهای متن و حاشیه نیست. گلهای درون متن همه تكرار یك نقش هستند كه ممكن است عیناً در حاشیه نیز قرار گیرد. نقشهای حاشیه نیز تكراری هستند و قرار گرفتنشان در متن چندان بعید نیست و اینجاست كه میتوان گفت تنها یادگار اصیل فرش پازیریك را میتوان در بافتههای قدیم سیستان یافت.
قالی سیستانی كهن دارای مشخصههای عمومی زیر است:
1) تار و پود: صرفاً پشم، تار، پشم سفید و كمتر قهوهای و شتری، پودپشم رنگ شده گاه خودرنگ (قهوهای، شتری، خاكستری و حنایی).
2) گره: سكایی (تركی یا متقارن)
3) نوع رنگ: گیاهی و تقریباً پیرو الگوی عمومی رنگهای گیاهی ایران.
4) نقشه كه بر دو دسته است:
دسته اول: نقشههای سنتی شامل: خشتی، دو خشته، سه خشته، خشتهخشته (ترنج ترنج).
كجاوهای، گلدانی، درختی.
دسته دوم: نقشههایی كه رواج آنها در دورهای میانه نشان از سابقه آنها دارد مانند جنگلی، گل قندانی، چپات اشتر، مددخانی، قابقابی.
سیستانیان به گلیمك پهن علاقه زیادی دارند. گلیمك به بخش بیپرز قالی (اغلب در دو سر قالی) كه معمولاً گلیم باف (در سیستان) و یا ساده باف نامیده میشود، اطلاق میگردد.
سیستانیان فراوان گلیم میبافتند. البته از آنجا كه در قرن ما گلیم خواستار چندانی نداشته و از ارزش افتاده است، امروزه در سیستان منسوخ شده است.
گلیمك پهن باعث نگهداری و استحكام بیشتر قالی هم میشد و این نشانه از تجربه طولانی سیستانیان در تولید قالی دارد. دیگر پدیدهی قابل توجه در قالی كهن سیستان، تار (چله)های عاجی است. این نیز خود نشانهی یك تجربهی طولانی است كه قومی برای تارفرش خود از یك رنگ مشخص كهع در عین حال زیباترین و فراوانترین انواع پشم بومی است، استفاده كند.
این كار علاوه بر این كه به قالی سیستان مشخصهای زیبا میبخشید، باعص صرفهجویی هم بود زیرا دیگر احتیاجی به رنگ گردن پشم نبود و در عین حال نقش یك شناسنامه را داشت. دیگر ویژگی، تمایل یكنواخت گرههای قالی سیستان به چپ است.
قالی سیستان میانه:
حد فاصل نوع كهن و نوع جدید یا نو است كه دارای ویژگیهای زیر میباشد:
تار: پشم با رنگ طبیعی، بیشتر سفید و گاهی شتری، خاكستری یا فلفلی.
پود: پشم رنگی نازك و كلفت (دو پرده) به ندرت نخ.
پرز: پشم.
رنگ: گیاهی به ندرت شیمیایی.
اندازه: حداكثر 500*145.
نوع گره: فارسی، به ندرت سكایی (تركی).
نوع پشم: بسیار خوب از پشم گوسفندان محلی.
تعداد گره: حداكثر 2000 در دسیمتر مربع و به ندرت بالاتر از این میزان.
گلیمك: اغلب رنگی و پهن، و به ندرت باریك و گاه پهن و دارای نقش و زنجیرهی درشت كه تا 20 سانتیمتری میرسد.
لوار: اغلب پشم، به ندرت موی بز.
نقشه: حدفاصل نقشههای كهن و نو است.
در این مرحله متن از حاشیه مشخص میشود و نقشه و نقشههای متن و حاشیه برخلاف دوره كهن یكی نیست و تفاوت آشكار دارد و با الگوهای قالیهای دورهی اسلامی ایران نطبیق میكند. این نقشهها عبارتند از:
ترنج ترنج، سه ترنج (سه خشته)، سه ترنج، نیم ترنج.
دو ترنج(دوخشته)، سه ترنج تودرتو، انواع نقشهای تكراری مثل: گلدانی و قاب قابی (خانه خانه)، صورت بافی، جنگلی، لچكدار یا لچك ترنج، درختی، جانمازی، بازوبند، گل قندانی، ده مرده، سیه كار، گل نوروزی و شكارگاه.
قالی سیستانی نو
این قالی هم اكنون در اكثر روستاهای سیستان تقریباً پانصد روستا از هشتصد روستا بافته میشود، اما به شدت در حال تزلزل است. مهمترین و شاید تنها عامل اقتصادی است. این دسته از قالیها نقشههای كهن را كاملاً فراموش كردهاند.
دیگر ویژگیهای قالی سیستانی نو عبارت است از:
تار: پشم، نخ
پود: پشم، نخ (دو پوده)
پرز: پشم محلی، پشم كارخانههای خراسان.
رنگ: شیمیایی
نوع پشم محلی، بسیار خوب
نوع پشم خراسانی، متوسط، بد
اندازه: حداكثر: (400 * 135)
نوع گره: فارسی
تعداد گره: حداكثر 2000 در دسیمتر مربع
گلیمك: باریك به ندرت رنگی
نوار: موی بز
قالی امروز سیستان:
مواد اولیه: فرش سیستان اكنوه دارای سه نوع ماده اولیه است.
الف) پشم كه خود دو گونه است:
1) پشم محلی گرفته از گوسفندان مشهور كه اغلب پشم سفید و خوش جنسی دارد.
2) پشم بازاری كه اغلب محصول خراسان است و از بازار میخرند. جنس آن قابل مقایسه با پشم محلی نیست. قالی با این نوع پشم نیمی تمام پشم و نیمی با چله (شت) نخی بافته میشود. عمر فرشی كه با چنین پشمی بافته شود یك سوم فرشی است كه با پشم بومی بافته شده باشد.
ب) نخ:
محصول كارخانههای رسیندگی است و از مشهد به سیستان آورده میشود.
ج) مو:
در بازار زابل برای هر قالی در حدود نیم كیلو موی بز ریسیده فروخته میشود.
در قالی سیستان پود نخی در حال رواج است.
رنگرزی:
تا سال 35-1330 رنگها به صورت گیاهی بوده ولی از سال 1345 به بعد از رنگ شیمیایی برای رنگرزی استفاده میكنند. در رنگرزی سنتی از چغك، گل گز، ناش (پوست انار) برگ تاك، پوست كالك، كونكار، رعفران، مشلگ (میوه چغك|)، نیل، پلمك، زمی مشكك، رودنگ (روناس) و به عنوان دندانه از زاك (زاج سفید) و شار (زاج سیاه، اكسیدآهن) استفاده میشد. احتمالاً در قدیم از پوست گردو و زردچوبه هم استفاده میشده است.
روش رنگرزی قدیم (سنتی):
سنگ ترش را درون دیگهای بزرگ میریختند و بعد نخها را داخل دیگ میریختند و از شار (زاج سیاه، اكسیدآهن) به عنوان دندانه برای ثبات رنگ استفاده میگردند. البته از شار به مقدار خیلی كم استفاده میكردند چون اگر برای زمان زیادی روی پشم بماند نسوج پشم را میسوزاند.
روش رنگرزی شیمیایی:
صرفاً از رنگهای شیمیایی و نیل تولید هندوستان یا آلمان استفاده میشود و رنگرز طبق فرمولی كه یاد گرفته نخها را همراه با رنگهای شیمیایی (مثل آلیزارین) در خِم یعنی خم رنگرزی میریزد تا بجوشد و رنگ جذب نخ شود پس از آن نخها را آویزان كرده تا آب آن بریزد و خشك شود.
الگوی تولید:
در سیستان دو الگوی مشخص تولید وجود دارد:
1) در كارگاههای قالیبافی دولتی و شركتهای خصوصی.
2) در خانههای روستایی.
نظام اول سرمایهگذاری شركتهای دولتی یا خصوصی است هر یك كارگاه یا كارگاههایی دارند و از تهران هدایت میشوند. مواد اولیه از تهران یا حتی خارج تهیه و به كارگاه فرستاده میشود. نقشه معمولاً كاشان و بندرت اصفهان یا مشهد و یا جای دیگری است. تمام تولید به تهران فرستاده میشود كارگران از بیمه و هرگونه خدمات دیگر بیبهرهاند.
در خانههای روستایی مواد اولیه را با خود دارند از بازار میخرند. اگر خود داشته باشند پشم را میریسند و بهرنگرزان شهری میدهند. آنگاه یك، دو و حداكثر سه زن یك قالی را كه حداكثر پنج متر مساحت دارد، میبافند. اگر خود نداشته باشند از بازار میخرند. قالی روستایی، از بر، (بدون داشتن نقشه) و با نقشههای درشت و آسان بافته میشود.
رابطه یافته های سیستان با بافته های همسایگان آن
قالی سیستان هم به دلیل تاریخ طولانی خویش و هم به دلیل قرار گرفتن در مركز جهان قدیم بی شك از قالی های همسایه تأثیر پذیرفته و در آنها تأثیر گذاشته است.
رابطه با بلوچ ها
از میان اقوام همسایه، رابطه سیستان و بلوچستان به ویژه در این زمینه بسیار نزدیك است. زیرا در واقع قالی سیستان كم كم در قالی بلوچ تحلیل می رود. اكنون تنها مقداری از نقشها و رنگها این دو قالی را از هم جدا می كند.
وجوه مشترك قالی سیستان و بلوچ عبارتند از:
1- فنون: اكنون فنون بافت هر دو منطقه یكی است. هر دو با گره فارسی بافته می شوند و تمایل گره به طور عمده به چپ است. قالی بومی یك پود دارد كه معمولاً رنگی است. اگر چله باشد رنگ نشده است. دار بافندگی افقی است و با دست گره زده می شود و پود رد می شود.
2- نقش مایه ها: تعداد نقش مایه های مشترك بین قالی بلوچی و سیستانی بسیار زیاد است. اما هر كدام چیزهایی دارند كه دیگری ندارند. نقش چهره انسان مخصوص سیستانیان است و بلوچ ها اگر هم انسان را نقش مایه قرار می دهند به صورت آدمك در می آورند پا به ندرت آن هم با تمام اندام تصویر می كنند. بلوچها به چهره مرد می پردازند و سیستانیان به هر دو چهره و در مواردی تنها به چهره زن.
نام نقش مایه ها بین دو قوم متفاوت است اما شكل آنها یكی است یا بسیار به هم نزدیك است. نقش مایه هایی مثل آهو، بز، ستاره، چپات اشتر، درخت، گل، دودنی و ... نرمش، تحرك و جابه جایی نقش مایه های سیستانی بیش از نقش مایه های بلوچی است.
3- اندازه ها: قالی های بلوچی معمولاً كوچكتر از سیستانی یافته می شود. اكنون قالی (300 * 140) در سیستان بافته می شود، در حالیكه این اندازه در بلوچستان كوچكتر است. (بافته های بلوچستان به طور عمده قالیچه است). نزدیك می شوند سیستانیان در قدیم تا اوایل قرن چهاردهم هجری (بیستم میلادی) در تعدادی از نقشه های خود تمایزی بین متن و حاشیه نمی گذاشتند،در حالیكه بلوچها چنین چیزی ندارند. بلوچها هرگز مجلسی نمی بافته اند، در حالیكه سیستانیان مجلسی، به ویژه از خواجه حافظ بافته اند. نقشه كاخ (هوشنگ شاه؟)
ویژه سیستانیها و آن هم به شكلی است كه هیچ مانندی با بافته های همدان ساروق و ... (غرب ایران) ندارد.
5- رنگها: در گذشته رنگ بافته های بلوچ بسیار تفاوت داشته است. هنوز در بافته های سیستانی رنگهای روشنی مثل: سفید، زرد، صورتی و شتری كم رنگ دیده می شود. در حالیكه رنگهای بلوچی همه تند است.
6- ضمایم: منظور از ضمایم قسمتهای حاشیه ای و كم اهمیت تر قالی مثل گلیمك، ریشه لوار، پرداخت و ... است. قالی سیستانی قدیم گلیمكهای پهنی داشت و هنوز هم گلیمك سیستانی پهن تر از بلوچی است. در ریشه تفاوت عمده ای دیده نمی شود.
لوار بافته های قدیم سیستان پشم بوده و امرونزه هم پشم و. هم موی بز به كار می رود. اما در بافته های بلوچ به طور عخمده موی بز به كار رفته است. قالی سیستان پرداخت ماهرانه تر بافت یكدست تر و سركجی كمتری دارد.
رابطه با تركمن ها
1- فنون: تفاوت اساسی بین تركمن ها و سیستانیها وجود ندارد، به ویژه امروزه كه سیستانیها گره سكایی را فراموش كرده اند. دار هر د وافقی است. اما دار عمودی در هر دو به نسبت نفوذ می كند و پودگذاری شبیه به هم است.
2- نقش مایه ها: تعداد نقش مایه های مشترك سیستانی ها و تركمنها بسیار زیاد است به همین دلیل فقط چند نمونه را توضیح می دهیم.
الف) كجاوه: یكی از نقش مایه های رایج در قالی سیستان است. این نقش مایه را هم اقوام ترك شرقی و حتی ترك زبانان عرب مثل قفقازی ها تقلید كرده اند.
ب) كجك: این نقش مایه هاك ه در سیستان به شكلهای مختلف رایج استب یش از آن بین تركمنها دیده می شود و با همان تنوع بلكه شدیدتر.
ج) چپات اشتر: در میان هر دو قوم فراوان به كار می رود. سیستانیان آن را جای پای شتر می دانند و تركمنها آن را جای پای فیل شمرده اند.
د) دنده دندانه: تعدادی از نقش مایه هایی كه بین تركمنها رواج دار داین نقش است. در شرق ایران بیش از همه بین سیستانیها رواج دارد و به نظر می رسد كه تركمنها هم نام و هم نقش مایه را از سیستانیها اقتباس كرده اند.
ه) چرخ و فلك: نقش مایه ای كه سیستانیها چرخ و فلك می نامند در بین تركمنها چرخ پلك نام دارد.
3) اندازه ها: در این زمینه هر دو قالی استقلال دارند و تحت تأثیر یكدیگر قرار نگرفته اند. جز اینكه به علت تقلید تركمنها از حاشیه های مكرر قالی سیستان گاه عرض و طول قالی تركمنی به شكلی خاص تحت تأثیر قرار گرفته است.
4) نقشه ها: تنها بخش اندكی از نقشه های دو قالی بر هم منطبق است.
شدیدترین بین جانمازی ها یا سجاده ای های دو قوم است. به ویژه جانمازیهایی كه نقش مایه اصلی آنها درخت است. نقشه های قدیم با قاب قابی و نیز ترنج ترنج آن كاملاً شبیه سیستانی است.
5) رنگها: هرچه به گذشته برویم شباهت قالی های این دو قوم بیشتر می شود. مثلاً در رنگهای زرد، سفید، سبز، فیروزه ای و شتری كم رنگ.
6) ضماعم: قالی های قدیم تركمن از نظر داشتن گلیمك های پهن شبیه سیستانی هستند. تعداد زیاد حاشیه ها، لوار قالی و تار و پود نیز شبیه هم هستند. (یا لااقل در گذشته).
رابطه با كردها
بافته های كردهای خراسان به ویژه گلیم و سوزن دوزی هایشان سخت تحت تأثیر بافته های سیستان است. در خورجین ها و چنته ها كردی خراسان به طور رایج از نقش مایه های سیستانی مثل مهره استفاده می شود.
فرهنگ و اصطلاحات فرش سیستان:
آهو: نقشمایه ای به شكل ساده شده یا تزیین یافته آهو
ابروی عروس: نقشمایه ای به شكل كمان یا خط شكسته كوتاهی كه خم یا گوشه آنبه بالا یا پایین است
ستاره ای یا پا مرغك یا مورچه: نقشمایه ای حاشیه ای به دو شكل:1 :تكرار ضربدر 2 :تكرار یك در میان مثلث و لوزی
اشتر یا شتر:نقشمایه ای به شكل ساده یا تزیین یافته شتر
بازوبند: نقشمایه ای به شكل ساده بازوبند و نقشی اصیل با حاشیه بسیار پهن
لوزی:
برگ یا بلگك: نقشی شبیه برگ
برگ موز: نقشی شبیه برگ موز
بغل گل:بخشی از گل كه برای پر كردن انتهای یك ردیف گل به كار میرود
بورك: نقشمایه ای به شكل دو ردیف مثلث با قاعده های موازی
به ندرت پروانه
پا گربه ای چكشی؛شاخی:نقشی به شكل پروانه ای كه د و قوچك در بالا و پایین آن قرار دارد
پای مرغ:نقشی شبیه پنجه مرغ كه بیشتر در گل مددخانی و چپات اشتر به كار میرود
پره جلك:نقشی شبیه خاج
پره جلكی:حاشیه قالی و گلیم و سوزن دوزی به شكل تكرار سینه و سروگردن دو مرغ كه از سینه و بر عكس هم به یكدیگر می چسبند
پس گوله:هاف:چوبی كه با آن تارها را زیر و رو میكند
پنج شخلكی:نقشمایه ای به شكل مربع كوچك كه ضلعهای آن از هر طرف كمی ادامه یافته و دو خط كوتاه دیگر نیز از وسط دو ضلع مقابل آن خارج میشود
پنجه:نقشی شبیه یك دست باز كه در نقشه جانماز به كار میرود
پوتی:نقشی شبیه به گل با الگوی هشت ضلعی كه چهار ضلع آن دندانه دار است
پوتی جلو:سر دار یا تیزی افقی بالای دار
پوتی عقب:زیر دار:تیزی افقی پایین دار قالی بافی (پوتین دومال)
جانماز: گلیم یا قالی یا پلاسی كوچك با نقش محرابی كه روی آن نماز می خوانند
جانماز:(محرابی):نقشه ای كه در آن از نقش محراب استفاده میشود و در آن از درخت،منار،گنبد،گل و گیاه،پنجه و یا مدد خانی،چپات اشترو... استفاده میشود
جلك: دوك نخ ریسی چهار پر
جوال:كیسه بزرگی از گلیم ،گاه گلیم و قالی برای گذاشتن وسایل
جوك: نقشی به شكل تكرار دانه های زیر یكرنگ یا چند رنگ معادل دندانه
چار چنگه:نقشی به شكل دو قوچك به هم پیوسته
چار شخلكی:نقش یا حاشیه ای به شكل مربع كه ضلعهای آن از هر طرف كمی ادامه یافته است حاشیه ای به صورت تكرار یك در میان یك لته ی عمودی و یك چادر شخلكی
چار غكی :حاشیه ای به شكل برگهای موربی كه سرهای آنها دوبه دو به هم می چسبد
چپات اشتر:چپات مایگان قالی به شكل گل بزرگ هشت ضلعی با میان مایه شش ضلعی كه به چهار قسمت تقسیم می شو دكه دو به دو با هم متقابل به راسند
چتر:نقشی شبیه به یك مرغك دو قلابی یا ساقه ای كه یك سر آن دو شاخه ای كوتاه است
چراغ آویزی:نقش یك چراغ آویزدار یا پایه دار
چغك:درخت سیاه تومه ك هاز پوست و ریشه های آن رنگ دارچینی روشن تا قهوه ای سرخ فام به دست می آورند.
تبلیغات